![]() تانری آدیلا اول سوزوم سنن عزیزو حورمتلی وطن داشلاریم . بو وبلاگ چالیشیر سیزینن آنا یوردوموزی(قینرجه -آذربایجان-تیکاب)چوخلو تانیش ایلیه و بویولدا سیزین نظر لره چو خلو محتاج دی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطره لر
قینر جه ینن بیر تانش نامه دکتریثربی به مسولان فرهنگی
|+| نوشته شده توسط بیر قینرجه لی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 16:30
انتقاد دختر استاد از سریال شهریار
مريم بهجت تبريزي، فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت: اعلام ميكنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلندآوازه ايراني، شهريار نداشته است.
به گزارش فارس، فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»، ساخته كمال تبريزي، گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنهها و سكانسهايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيتهاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوبترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر ميشود. وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانتهاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهمبندي و نگارش شده است. فرزند محمدحسين بهجتتبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: ميخواهم بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفتهايد، چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر ميكنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال ميبيند، فكر ميكند كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته است. وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع ميكردند، ابتدا درخواست ميكردم كه فيلمنامه را بخوانم.
بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و مصنفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است؛ در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق ميگيرد و براي هر گونه استفادهاي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچگونه اجازهاي نگرفتند. وي ادامه داد: داستان، بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده ميشود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم را ساخته كوچكترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است. بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيتهاي اين سريال به فارس گفت: حتي شخصيتهايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشتهاند. كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي پدرم نشان ميدهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است. وي افزود: اولا به لحاظ زماني، تاريخها را رعايت نكردهاند و همه ساختگي بودند. به جرات ميگويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است و هيچكدام از اينها اتفاق نيفتاده است. دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكردهاند و اصلا مريض نبودهاند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند. وي در ادامه با انتقاد از نمايش چهرهاي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بيسواد معرفي ميشود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي ميشود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك ميبيند. بهجتتبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچكتر بود و به خاطر انگيزه ادبياش با پدرم ازدواج كرد. وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان ميدهد مادر من اصلا مريض نبودند. يك روز كه ما را براي مدرسه آماده ميكردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند كه پدرم از ايشان پرستاري كند. وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا ميكرده بلكه همه او را با نام شهريار صدا ميزدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش ميكرد. «بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگياش خانهنشين بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگياش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است: از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر بازم بپرود لب بام آفتاب عمر من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب جايي كه آب ريخته از آسياب عمر سائيده رشتهاي است كه تابيده به گلو من تاب ميخورم به نخي از طناب عمر چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار ميآمد، بعضي وقتها ميپذيرفت و بعضي مواقع به دليل كثرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نميتوانست كسي را به حضور بپذيرد. فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي پدرم ندارد، بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواده ما است. بهجت تبريزي گفت: اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهمبندي و نگارش شده است، لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد، بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سالها با او زندگي گذراندهام، اعلام ميكنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلندآوازه ايراني، شهريار نداشته است. وي افزود: به جرات ميتوانم بگويم حتي يك مطلب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود، در اين سريال ديده نميشود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد و مهمترين شب زندگي او محسوب ميشود، در اين فيلم آنچنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است. فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 14 ـ 13 ساله بودند و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند، اتفاقي كه براي كمتر كسي ميافتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است. وي در انتها گفت: پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است. ايشان حافظ قرآن بودند و آنقدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند |+| نوشته شده توسط بیر قینرجه لی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:24
پاسخ دکتر یثربی
|+|
حقیر خویی شاعر ی بزرگ اما گمنام
حقير خويي: مرثيهسراي گمنام رحيم نيكبخت Nikbakht@irdc.ir آذربايجان در تاريخ فرهنگ و هويت ايران اسلامي جايگاه ويژهاي دارد. رسميت يافتن مذهب شيعه در ايران از اين خطه پاك آغاز گرديد كه از عشق و ارادت مردم مسلمان اين سامان به خاندان اهل بيت پيامبر (ص) را حكايت دارد. مهمترين عامل ايستايي و مقاومت جانانه مردم آذربايجان در مقابل متجاوزان عثماني اين عرق مذهبي اصيل بود. تجلي اين عشق و محبت سرشار را در شكوفايي ادبيات مرثيه آذربايجان ميتوان مشاهده كرد كه از مهمترين اجزاي شعر و ادب ايران اسلامي است. از جمله شعراي مرثيهسراي سترگ آذربايجان كه متأسفانه گمنام واقع شده است مرحوم ميرزا عبدالوهاب متخلص به حقير خويي (متولد 1258 هجري قمري، وفات 1318 هجري قمري) ميباشد. بخشي از ديوان وي با نام «دُرّ بينظير يا ديوان حقير» به همت مرحوم محمود صادري و گزينش و انتخاب مرحوم حاج صادق تائب تبريزي (متوفي به سال 1386 تهران) در تبريز به صورت چاپ سنگي منتشر گرديده است. خداوند در ساليان گذشته توفيق درك محضر حاج صادق تائب تبريزي مرثيهسراي نامآشناي آذري را نصيب گردانيده بود از آن شاعر فقيه شنيدهام كه آثار مرحوم «حقير خويي» شامل سه دفتر بزرگ بود كه ديوان انتشاريافته فوق گلچيني از آن سه دفتر بوده است. حال اين سه دفتر كجاست و نزد كيست من نميدانم؟ وظيفه ادب دوستان خويي است كه ضمن جمعآوري مواريث ارزشمند ادبي و علمي خوي موضوع را پيگيري نمايند. ديوان فوقالذكر كه اشاره شد شامل مقدمهاي از مرحوم آقاي علي محرري در مورد شرححال حقير خويي به تاريخ 31/2/1338 شمسي ميباشد. نزديك به نيم قرن پيش- شامل 287 صفحه در قطع جيبي به خط محمدعلي بن محسن اديبالعلما و خاتمه آن به قلم آقاي محمود صادري انتشار يافته است. در مقاله ديوان حقير شرححال وي به قلم علي محرري چنين است: «... از نوحههاي دلسوز آن مأجور و ضمناً با احياي آثار گرانبهاي آن مرحوم خدمتي نموده و روح پر فتوحش را با اين عمل خداپسندانه شاد و خرم فرمايند و تهيهي سرآغاز و شرح زندگاني آن مرحوم را به اين ناچيز واگذار نمودند. نظر به اينكه شادروان حقير براي خودش شرححالي ننوشته و اگر هم نوشته باشد در دسترس ما نبود ناگزير از مدارك كتبي صرفنظر و از اطلاعات آقاي ميرزا بزرگخان رياحي كه از سالمندان با اطلاع و مصاحب و معاشر شاعر مزبور بودند استفاده و به خدمت آقايان محمود صادري فرشفروش و مشهدي صادق تائب تبريزي صاحب كتاب جوهرالمصائب كه زحمت قبول فرمودهاند به طبع كتاب مزبور اشتغال ورزند فرستاده ميشود. شادروان ميرزا عبدالوهاب متخلص به حقير فرزند حاجي غفار ساكن شهرستان خوي در سال 1285 هجري قمري متولد و به شغل بزازي اشتغال داشته و از اين راه امرارمعاش ميكرده است شخصي بود متقي و متدين و وارسته و شريف اخلاص و علاقهي مفرطي به حضرت حسينعليهالسلام داشت چنانچه اين عشق و اخلاص ايشان از خلال اشعار و مراثي كه سرودهاند كاملاً مشخص ميباشد خوشبختانه شهرستان خوي در هر دوره از شعرا، و نويسندگان خوشقريحه خالي نبوده است ولي آنچه شايان ذكر و جلب توجه ميكند اين است كه حقير مرحوم بر حسب اقتضاي علوّ همّت و استغناي طبعي كه داشته در دوره زندگاني خود به هيچوجه لب به مدح و هجاي كسي نگشوده و همواره عفت قلم خود را نگه داشته است به طوري نقل ميكنند: يك نفر از متنفذين محلي آن دوره از شعرا تقاضا نموده بود كه در وصف جشن عروسي فرزندش قيصيدهاي بسرايند و شعرا هر كدام قصيدهاي ساخته و عرضه نمودند وليكن شاعر ما مرثيهاي در مصيبت حضرت قاسم ابن الحسن عليهالسلام سروده و پيش آن شخص ميبرد و ميفرمايد كه من نيز مديحهاي در حقّ داماد مولاي خود و مرثيهي او نوشته و آوردم اين عمل (حقير مرحوم) خيلي جالب توجه واقع و دو مقابل انعام و صله كه به ديگران داده بود به وي بخشيد و براي احتراز از اطناب از نوشتن مرتبه صرف نظر و فقط آخر آن را كه شاهد مطلب است مينگارد: سرمشقيني حقيريمُون اوّلده ويرموشم دفترده يازماسون قلمي شعر باطله و در اينكه اين شاعر عاشق حسيني كاملاً از طرف مولاي خود مؤيّد بوده است هيچ ترديدي نيست براي اينكه معلوم بود حقير مرحوم غير از مختصر تحصيلات فارسي اطلاعات عربي نداشته است وليكن برخلاف انتظار آثارش از آيات قرآني و مطالب غامضهي علمي و اخبار ائمهي هدي عليهالسلام كه هر يك در جاي خود حاكي از كمال فضل و بلاغت شاعر است خالي نيست و اين اندازه اشعار پر مغز از يك نفر عادي به جز با تأييدات سبحاني و توجهات حضرات معصومين عليهمالسلام ساخته و پرداخته نميگردد و براي اثبات اين موضوع يك قصيدهي احتجاجيّهي او را تلخيصاً مينگارد تا خوانندگان محترم خودشان قضاوت نمايند. منم كه قاطبهي ماسوايه مولايم منم كه سلسلهي انبيادن اعلايم منم حروف الف لام ميم ايچون تأويل منم كتاب من الله سورهي تنزيل قتيل رادم و توراﺓ روشن و انجيل منم كه آخر اسماء اسم حُسنايم قصيدهايست 87 بيت كه احتجاج حضرتست و از غرائب حالاتش كه ميتوان براي ايشان يك كرامتي شمرد اين است كه شادروان حاجي عباس بزاز كه از معروفين و معتمدين عصر خود به شمار ميرفت نقل ميكند كه با ميرزا وهاب همسايهي دكان بوديم و معًا نظر زيارت عتبات عاليات داشتيم قريب بروز حركت با ايشان ملاقات و در تعيين روز حركت صحبت كرديم ميرزا اظهار داشتند كه از مسافرت منصرف شدهاند از علت انصراف پرسيدم فرمودند سيصد تومان به بازار قروض متفرقه دارم كه نتوانستهام بپردازم ميترسم مشغولالذّمه مردم باشم شما برويد من هم التماس دعا دارم حاجي عباس ميگويد ما رفتيم و در كربلاي معلي مشغول زيارت بوديم يك شب در خواب ديدم كه حقير مرحوم به كربلا ميآيد و ما هم با عدهاي رفقا به استقبال ايشان رفتهايم از حقير پرسيدم شما كه از آمدن منصرف شده بوديد فرمودند بالاخره قسمت بود آمديم از خواب بيدار شدم و درست تاريخ اين رؤيا را نگهداشتم پس از مراجعت به خوي از حالات ميرزا پرسيدم معلوم گرديد در شب در همان روز كه شب در خواب ديدم به رحمت ايزدي پيوسته و به زيارت مولاي خودش حضرت ابيعبدالله عليهالسلام موفق گرديده است رضوانالله عليه و سال وفاتش 1318 قمري در خوي به سنّ شصت سالگي بوده است و از او سه دختر و يك پسر بجا مانده بود كه پسرش نيز پس از چند از خود فوت نمود فعلاً باقيات صالحات ايشان عبارت از مجموعهاي ميباشد كه انشاءالله به تدريج چاپ خواهد شد. شعر: هر چند پارسانيم امّا نوشتهام بر لوح دل محبت مردان پارسا ارادتمند و خاكپاي عزاداران حسيني علي محررّي 31/2/1338» در آستانه محرم قرار داريم، اشعاري از سرودهي اين شاعر توانا و بلندمرتبه آستان ملك پاسبان حضرت اباعبدالحسين (ع) تقديم ارادتمندان اهل بيت ميگردد و ثواب قرائت آن هم نثار روح حقير خويي و تائب تبريزي و تمامي عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت ميشود: احوالات قتلگاه زبانحال حضرت زينب در بالين امام مظلوم حسين اي زينب دوش پيمبرص حسين اي گوشوار عرش داور گهي دوش نبي جاي تو باشد گهي در خاك مأواي تو باشد گهي صد پاره اعضاي تو باشد به دشت كين بهخون غلطيده بيسر چرا اي تشنهلب آبت ندادند به قصد قتل بر جانت فتادند به حلق نازكت از كين نهادند سنان نوك سنان و شمر خنجر سرت بيگانه از پيكر فتاده برهنه پيكرت بيسر فتاده ز تيغ و نيزه و خنجر فتاده به ميدان غرق خون صد پاره پيكر به قربان سرت بر تن سرت كو لباس و پيرهن اندر برت كو تو شاهي و سپاه و لشگرت كو چه شد عباس و قاسم عون و جعفر فداي پيكرت اي نور عينم چه حالست اين امام مشرقيني شهيد تشنهلب بيكس حُسينم بميرد خواهرت زينب برادر تسلي ده به اطفال صغيرت به اطفال اسير و دستگيرت نظر كن از كرم سوي حقيرت ندارد حاجتي غير از تو ديگر احوالات كوچ از قتلگاه كربلا يتشدي قتلگه عشقه آل پيغمبرص ظهوره گلدي اوصحراده شورش محشر سُراغ ايدروي آتا جسميني خانم قيزلار اوغول جنازه سني آختاروب اوغونسورلار تاپوب عزيزيني هر كس ديردي واويلا اولوب سرّييهيِ نالانه همصدا ليلا گزردي زينب نالان اوقانلو صحراني تاپوب حسيني اوج ايتدي عرشه افغاني گوروب او حاليله چون مهربان برادريني سالوبلاگون قاباقندا يارالي پيكريني اولوبدي گون كيمي عريان لباسدن بدني اونانه غسل ويرن وارنه دفن و كفن ايدني يوزين اَياقنه قويدي گيدوب اودم هوشه گلنده هوشه گوروب خوندل گلورجوشه جِگر آلشدي چخوب او دلي سينه سيندن آه دونوب مدينيه عرض ايتدي يا رسولالله اولان بوقاننه غلطان سنون حسينندور اولوبدي زينب ميدان سنون حسينندور همين بو سينه دي بسلردي سينه ده زهرا اولوب نشانهي پيكان سنون حسينندور گهي لبوندن او پردون گهي بوغازيندان گل اوپ كسوك بو غازيندان سنون حسينندور ورو بلا سينه سينه دورتمين اوخ ياراسي هنوز يارا لاريندان آخارقان سنون حسينندور اوقدر ياره دگوب جسمينه بوگل بدني اولوبدي خاكيله يكسان سنون حسينندور يارالي جسميده بير گُل آچوبدي هر ياراسي الوبدي جسمي گلستان سنون حسينندور كسوبدي اهرمن انگشتر اُسته انگشتين سرير عشقه سليمان سنون حسينندور حجازي ترك ايلين كينهي مخالفلن عراق اهلينه مهمان سنون حسينندور گوزي فراتده حسرتله العطش گويان ويرن سو اوسته سوسوزجان سنون حسينندور كمال شوقيله بو كربلا مناسينده اولان شريعته قربان سنون حسينندور قوري يراوسته ويرن پاره پاره گُل بدني گويون ستارهلرين سان سنون حسينندور حقيريمون غمي يوخ عرصهگاه محشرده اوگونده داور ديوان سنون حسينندور * * * ديدوقجا شوره گلوب آرتدي دمبدم دردي يوزين بقيعه مزار بتوله دوندردي ديدي عجب خبرون و از غريب عيا لوندان سورو شموسان نيه بس اهل بيت حالوندان بقيعدن گذرايت سمت كربلا يه آنا سالوبدي دور فلك زينبون بلايه آنا ديار كرب و بلاده قيام محشري گور اسير قوم دغا عترت پيمبري گور ز بس عداوت آل اميّه ايتدي بروز سنون حسينوي اُلدوردولر بوچولده سوسوز ديمه كه شمر ستم پيشه ظلمدن دويدي گوزوم باخا باخا خنجر بوغازينه قويدي سويوبلا جسميني اگننده پيرهن يوخدي هنوز يرده قالوب نعشي دفن ايدن يوخدي همان حسين كه تاپوب پرورش قوجاقينده قالوب نه حاليله گورگونلرين قباقينده سواولمادي ولي غسلي ويريلدي قانيله دوباره من يووارام چشم خونفشانيله سويولمو شام نه لباس و نه زيوريم واردور ولي باشيمدا همين كُهنه معجزيم واردور اوني داقويسالاگرايلرم حسينه كفن ولي چتين گورورم من اَمان ويره دشمن جفا اليله آنا من حسيني ترك ايدورم يارالي پيكرين عريان قويوب دورب گيدورم يارالي سينمي شور و نوايه تاپشورورام يارالي قارداشيمي كربلايه تاپشورورام رقيّه سي ياناجاق آتش فراقنده علياصغري امّا ياتار قوجاقنده اَياقي آتداياتار اكبري گيدرهوشه اولاراونيله حسينون مزاري ششگوشه گورن اوقبري گلرداده آه وائيله بولراويرده ياتوب بير آتا بالائيله آتابالا غميني ياد ايدراورك داغلار او پاك مدفنه سورتر يوزين يانار آغلار ويرر آتاني اوغول جاننه قسم زوّار نه حاجتي اولا ايستر آتابالادن آلار نولور بو وفقه آلهي حقيره قسمت اولا گيدنلره قاريشوب عازم زيارت اولا زبانحال حضرت زينب سلامالله در قتلگاه كربلا بو نفاق چرخ سپهرون بوكولوبدي قامتي زينبون اورگينده دمبدم آرتوري الم و مصيبتي زينبون بيراوسان بوقدر جفاندور فلك آل پاك پيمبره بونه جور و ظلم و نه كينه دور بوحريم عترت حيدره نه روا سكينه اسير اولابوسَنان دشمر ستمگره حَذرايله شرط وفادگل اولاحتك حرمتي زينبون قولي باغلي خيل اسيرلر چكلوبدي قيد سلاسله حرم اهلي دستهگل كيمي دوزوب بونظاميه سلسله سفر ايلرايمدي بوكاروان خبر اولدي كوچ ايده قافله اولا شهر شامه طرف روان بوقطار محنتي زينبون چوورنده قتلگه طرف چو مهار ناقهني ساربان يتشن زماندانه گوردولر توكولوب جنازهي بيكران دوزولوبدي پيكر چاكچاكهامي زخم تيغدي همسنان بو بساطي گوردي فزون اولوب الم كدورتي زينبون نه گوروب كه گلشن فاطمه پوزولوب هجوم سمومدن يخلوبدي قامت سرولريره زخم تيشهي قومدن يوزي اُسته بيرجه بدن دوشوب كه فزوندي زخمي نجومدن نظري دوشنده نه حاله گور دوشراوندا حالتي زينبون چكوب آه و ناله فغانيله بيله عرض قيلدي كه يااخا سنهكيم بوظلمي رواگوروب مني ايتدي هجروه مبتلا نجهقان ايچنده گوروم سني بويارالي جسموه من فدا نظرايله قان كيمي ديدهدن آخاراشگ حسرتي زينبون باخورام كه پيكر نازنين داغلوبدي كثرت يارهدن بولورم زياده وروبديلار اُستهياره دوبارهدن بوقدر جراحت كارگر كه بدنده چوخدي ستارهدن نجه صبر و تاب و توان قالور توكنوبدي طاقتي زينبون ديدي شرح حاليني بير زمان توكوب اشگديده نيدمبدم چاغروب فغانيله يا علي بوبلاديارينه قوي قدم پوزولوب اساس جلاليمز قريلوب سپاه ياتوب علم تيشوب زمان اسيرليق داغلوبدي شوكتي زينبون بوهمان حسيندي فاطمه بويودوردي نازيله سينهده هم آلاردي دوشينه مصطفي بوهمان حسيندي مدينهده گور آلوبلا نيزه ده چكنينه باشين ايمدي لشگر كينهده بوبلا چولونده قيام ايدوب بابا گور قيامتي زينبون بولوسن كه اول امردن سنه امر ايدوبله بوخدمتي نقدر كه الدهدي اختيار هدرايتمه الده كي فرصتي اوزايشونده ايله حقير جهد گيدر عمر برقالي حسرتي وار اميد روز جزاسنه يتيشه شفاعتي زينبون ذكر اسيري آل الله در دست اشقياي شام مسلم اولدي كمند بلايه آل الله دوزولدي سلسله تك عترت رسولالله چو دست قدرت حق وقف آستيـن اولدي آچوب جسارت الين قوم آستين كوتاه مقيّد ايتديله زنجيره قدرت اللهي گوروب وجوديني مطلق جماعت گمراه قوياندا رشتهي تسليمه گردن تفويض بويوردي كلمه وَ جهّتُ وجِهي لله اوقيدايچنده الي نظم عالمه مبسوط وجودي ضعفيله ذرّات كونه پشت و پناه گورنده شيرخدا اوغلونون الين باغلي الوب اوقوم زبون شيرگير چون روباه طنابه باغلاديلار اهل بيت اطهاري اوجالدي گوگلره فرياد و آه و واويلاه سِنِق كجاوه نه بير سايبان نه بير حايل اولوب بنات بتوله مقام و منزلگاه مخدرات حرم دست بسته دل خسته ديوم نه حالتيله اولدولار روانهي راه آچق ديولماقا گلمز ديو بديلر هر چند نقابيدي اسرانين يوزينه زلف سياه محال كشف اولاسرّ مكشفّات وجوه هاني بوسِرِّدن آگاه اولان دل آگاه نقدر كشف اولاواضحدي وجهي كشف اولماز اويوزلره كه دو تا پرده ظلّ ظلّ الله اگرچه قول لّاري باغليدي صورتاً امّا ظهوره ويرديله گورنه جلال و شوكت و جاه سلوك سيرلري مسلك طريقت عشق مقام فقرلري پايهي فَنا فيالله شكسته قلبلري منزل خداي حسين به حكم بيّنهي في قلُوبِ مَنْ والاه اولان رياضتي تكميل مرشد كامل قباقدا راه نما مقتدالره همراه نجوم تك شهدا باشلاري برابر ده سر امام جدا اُسته جلوهگر چون ماه ني سِنان اولدي نخل وادي طور كليمي سِّرِ اَناَ اللّهدن ايده آگاه چو مدّ بسمله نخل سنان سنان اوزره سر منيري چو لفظ جلالهي الله ايدردي ديدهي حسرتله ناطق قرآن ورق ورق داغلان اهل بيت اوزينه نگاه گوروب كه حكم خدايه و روّله چوخ تغيير اولاركه محكم آياتدن قيلوب اكراه اوقومه حكم آلهي ني ايتماقا جاري كلام حقّي او قرآن يوزيله گتدي گواه باخاندا سورهي توحيده سطر اوّلده جدا باشندا باشي باشليوب كلامالله ... (صص 249- 242) |+|
حا ج صادق تائب تریزی
|+|
برنامه سازمان ميراث فرهنگي برخلاف نظر رهبر انقلاب
ميراث فرهنگي و گردشگري، «تخت جمشيد» را به عنوان يكي از مكانهاي برگزاري مراسم تحوبل سال نو انتخاب كرده و برنامههاي متنوعي نيز در اين مكان برگزار خواهد كرد. اين در حالي است كه چنين تصميمي يك بار نيز در سال 1377 و در زمان دولت خاتمي از سوي اين سازمان اتخاذ شده بود كه مورد انتقاد صريح رهبر انقلاب قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، بقايي، قائممقام سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، از برنامههاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در ايام نوروز برگزاري هم زمان جشن تحويل سال در چند نقطه تاريخي ايران عنوان كرد و گفت: «متولي برپايي اين جشنها سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خواهد بود». وي تخت جمشيد را يكي از نقاط تعيين شده براي برپايي جشن تحويل سال 87 اعلام كرد و گفت : «لحظه تحويل سال را در سه نقطه كشور از جمله تخت جمشيد، جشن خواهيم گرفت كه طبق هماهنگيهايي كه صورت ميگيرد مراسم تحويل سال از اين مكان به طور مستقيم براي ايرانيان خارج از كشور بر روي اينترنت پخش خواهد شد». اين در حالي است كه رهبر انقلاب در اول فرودين ماه سال 1378 در صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع) در بخشي از سخنان خود گفتند: «شما ببينيد در ايّام تحويل، مردم چه مكانهايى اجتماع مىكنند! ديشب در اطراف آستان قدس رضوى، با اينكه نيمه شب بود، جاى سوزن انداختن نبود! تا بستِ شيخ بهايى و تمام اين اطراف، مردم براى توجّه، روى زمين نشسته بودند! يعنى عيد نوروز، همراه با معنويت. يا ديشب ـ نيمه شب ـ هزاران انسان علاقهمند، از خواب و خانه و زندگى و محيط خانواده بيرون آمدند و به مرقد امام بزرگوار رفتند. يعنى جنبه معنوى. خوب؛ حالا يك نفر هم پيدا مىشود كه از سرِ اشتباه و ندانمكارى، به جاى مرقد امام رضا(ع) و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه(س) و مراسم معنوى، تخت جمشيد را زنده مىكند! البته تخت جمشيد، يك اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسين مىكند و چون متعلّق به ما و مال ايرانيهاست، به آن افتخار هم مىكند؛ اما اين غير از آن است كه ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجّه به نقطهاى كنيم كه در آن خبرى از معنويت نيست، بلكه نشانه طاغوتيگرى است! در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت يكى دو هزار سال، ويران است، زمانى به مناسبت همين روز نوروز، خدا مىداند كه چقدر بىگناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مىرسيدند و چقدر دلها ناكام مىشدند! اين افتخارى ندارد».
|+|
آنا یوردوم
آنا یوردوم قینرجهدی وفالی هامی یئری گزمه لیدی صفالی غربت یئرده جنت منه جفالی بو دونیایا سنده آچدیم گوزومی سنه دییم اندی اورگ سوزومی منیم کندیم٬ سنین حالین ساز اولسون شادلیقین چوخ٬ قارا گونون آز اولسون هر دؤرت فصلین همیشه لیک یاز اولسون وفا ائتسه عمروم یئنه گلََرَم سنی گوروب گوز یاشیمی اَلرَم شئر شئز سوو آخار گلَر شاقّیلدار کهلیگ اوجا داغ باشیندا قاقّیلدار بولاخلارین گوزو جوشار پاقّیلدار بولاخلارین سرین سوو ایچمه لی ائل اوبالار گلیب اوردان کئچمه لی ایمان خانین گول آقاسی تره سی قره گٶنئی داغیندا سره سی قیزلار یایان تولوخلارین کره سی ایندیده وار دامیا غیمدا دادلاری دیلیمدن دوشمویوب هله آدلاری آل چی باغین باداملاری آلماسی اوشاقلارین بولاغ اوتی یولماسی جان ننه مین سوغان سوو دولماسی کاش او گونلر ایندیده بیر اولایدی بیر گول تک آچیب سونرا سولایدی یاغار یاغیش بولوتلارین سوکولر آخار سووی قیرخ بولاغین توکولر کئچر گونلر جوان لاردا بوکولر یالان دونیا کیمه وفا ائدجاق بوتون گلَن یئنه گئدجاق ساری گٶنئی آهولاری گزللر دیرناخالاری گول چیچگی ازللر آل لاله لر داغلار باشین بزه للر یاشیل دونا بورونر اوجا داغلار بار گتیرَر باهار اولاندا باغلار منیم کندیم دٶرت یانیندا داغلاردی دوزلرینده میوه وئرن باغلاردی باهار وقتی بولوتلارن آغلاردی آخار سولارگلر چایدان سئللرین یانا وئرر گوزللرین تئللرین هامی یئردن اوجا کئچی قالاسی داشلیق لاردا یاتار آهو بالاسی دولار گول لرینَن چوقّور چالاسی باهار فصلی یاشیل چالار هر یانی حیران ائدر اوردان کئچن انسانی منیم کندیم گوزللرین وفالی آیا بنزر جمال لاری صفالی گوزل چوخ حیفدی اولا جفالی هئچ دویمادی باخماقیندان گوزلریم سنه واردی هله منیم سٶزلریم چوبان کره سویی چوخلی سریندی ایستی سویون دئمک دیبی دریندی آلتی داغین اورتاسیندا یئریندی منیم کندیم یاشا سنی قوجالما دونیا وارکن یوخسول اولما آجالما چارباغین دام داش اولدی دوزلری منیم کندیم کٶچدی سندن یوزلری قالدی سنده یالان یا دوز سٶزلری ظالم فلک نفاق سالدی آرایا اولمادی بیر کیمسه گله هارایا پروخانین قله سینده قارقالار دال دوشونده آهو مارال سار قالار خواجه یوردی بولاخلارین وار قالار چوخ باخیرام گوزوم دویمور سیزدن نیلیم آیریلیق اَل چکمیر بیزدن چوانلیقیم گلدی کئچدی یئل کیمی یازدا آچیب٬ پاییز سولان گول کیمی گوزومدن یاش آخار سئل کیمی داد الیندن آمان سندن آیریلیق ال چکمدین نیه مندن آیریلیق دوز دییبلر٬یالان دونیا یالاندی کئچدی گونوم عمروم سنده تالاندی بیز گئدرگی قوناق ٬دونیا قالاندی دونیا سنده آغلایان چوخ٬ گولَن یوخ دردیم چوخدور آمّا حیف بیلن یوخ چملی گوزوم قاباغیندا آینادی گوزوم دوشدی اونا ذوقوم قاینادی باغدا لاله فَرَحلنیب اوینادی اوحدیه دیین آغزین وار اولسون هر یرده سن آلله سنه یار اولسون عین الله اوحدی |+| نوشته شده توسط بیر قینرجه لی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 1:15
قینرجه ینن بیر تانش
روستای قینرجه از توابع شهرستان تکاب (تکانتپه) یکی از شهر های آذربایجان می باشد که توسط کوهای بلند احاطه گردیده و دارای منابع سرشار خدادادی وطبیعی میباشد از آن مهم تر مردمان با صفای این روستا میباشند زبان مردم این دیار تورکی آذربایجانی می باشد از جمله منابع طبیعی این روستا می توان به چشمه های آب گرم در بند و آبشار شئر شئر و کو ه قیرخ بولاخ و ده ها مناظر طبیعی دیگر اشاره کرد مردمان این دیار انسانهایی کریم النفس و مذهبی هستند و در دوران انقلاب ودفاع مقدس به مانند دیگر نقاط آذربایجان با رشادت فراوان از ارزشهای اسلامی دفاع کردن وشهدایی را نیز تقدیم این آب و خاک کردند
شاد یاشایین یا علی |+| نوشته شده توسط بیر قینرجه لی در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 19:23
|
||||||||||||||||||